داستان من و خواهر زنم

0
82216
Loading...
داستان رابطه من و خواهر زنم !
من خیلی خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم  والدینم خیلی کمکم کردند

دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…

havades-32 داستان من و خواهر زنم

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و من همیشه فکر میکردم یه جورایی دنبال رابطه با منه !

و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…

Loading...

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب لیست و خانواده هایی که قرار دوعوت کنیم برای عروسی !

سوار ماشینم شدم و وقتی رسیدم خونشون خواهر زنم اونجا تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :

اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم…

اون گفت: من میرم توی اتاق خواب حاضر شم و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم…

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم

و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم  و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم

به خانوادهء ما خوش اومدی !!!

نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.