داستان عجیب شوهرم با عشق قبلیش

0
64
Loading...




سلام من نازنین هستم و الان شش ماهه عروسی کردم ، شوهرم 30 سالشه میدونستم قبلا شوهرم خواستگاری یکی از اقوامشون رفته ولی نمی‌دونستم کی بوده و چرا موفق به ازدواج نشده، ما از طریق یک واسطه آشنا شدیم و سنتی ازدواج کردیم وهمه ی شناخت ما بعد از خواستگاری به صورت رسمی اتفاق افتاد، ولی تازگیا ناخواسته داستان عشق قبلی شوهرم رو فهمیدم،اینم یکی از اقوامشون با اصرار خودم بهم گفت و بهش قول دادم که نگم از اون شنیدم

شوهرم از بچگی عاشق دختر پسر عمش بوده، یعنی عاشقی تا سرحد مرگش، تقریبا پنج سالی باهم اختلاف سنی داشتند، دقیق کسی نمیدونه چند سال باهم دوست بودند ولی حدودن هشت نه سالی میشده، با اینکه فامیل بودند ولی هیچکس نمیدونه اینا باهم دوست شدن ، شوهرم یک جورایی معلوم بود بهش علاقه داره ولی کسی نمیدونست که باهم ارتباط دارند ، بیرون میرند و مثل لیلی و مجنونن، با اینکه تو یک شهر زندگی میکردند آخه شوهر من خیلی آدم ساکت و مرموزیه و کسی بهش شک نمیکنه، اصلا دم به تله نمیده به اون دختره هم همه چیز یاد میده چطور برخورد کنه تا کسی از این دوستیشون خبردار نشه

خلاصه بعد از این سالها که دختره درسش تموم میشه و شوهرمم شرایط ازدواج فراهم میکنه میره خاستگاریش و پدر دختره مخالفت و سنگ اندازی میکنه، شوهرمم هر شرطی میذاره اجرا میکنه ولی بازهم بهونه میاره تا دیگه بیخیال میشه چون می‌دونه کل دنیا رو هم فراهم کنه برای دخترشون پدرش راضی نمیشه،و قیدشو میزنه، و تازه بعدن این راز ارتباطشون بر ملا میشه ،راستش من خیلی چیزای عجیبی شنیدم درباره عشقشون که میگم مگه میشه یک مرد اینقدر یک دختر رو دوست داشته باشه، مثلا شنیدم هر موقع اون دختره تو بیمارستان مریض بوده شوهر منم خونه نبوده میرفته جلوی بیمارستان تو ماشین میخوابیده که پیش اون باشه، فقط تو بیمارستان نمی‌رفته که کسی شک کنه

هر چی احساس میکرده اون دختره بهش نیاز داره بدون اینکه اون ازش بخواد براش تهیه میکرده، خیلی مواظبش بوده و از هیچ محبتی دریغ نکرده و حتی کلی پول براش خرج کرده تا زندگیش راحت باشه

Loading...

از وقتی باهم ازدواج کردیم فقط یکبار هم دیگه رو دیدند راستش رفتارشون برام شک برانگیز بود ولی من اونموقع نمیدونستم که اینا باهم چنین رابطه ای داشتن ، اون دختره هم اصلا با من حرف نمی‌زد و فقط در حد یک سلام از من دوری میکرد، شوهر منم هیچی از این عشق قدیمی به من نگفته

حالا با این موضوعاتی که فهمیدم و این چیزا که یادم اومد از رفتار شوهرم واقعا دارم دیوونه میشم و فقط دارم گریه میکنم و فکر میکنم شاید هنوز باهم رابطه پنهانی دارم و من خبر ندارم ! شوهرم مرد خوبیه و منم از زندگیم راضیم ولی از وقتی این داستان عشق قبلیش رو شنیدم دیگه همش فک میکنم شاید پیش اون باشه یا شاید پنهانی باهم رابطه دارم و اینکه نمیدونم چطوری این مسئله رو باهاش مطرح کنم که زندگیم بهم نریزه . آخه من تازه عروس هستم

لطفا من و راهنمایی کنید با نظرات و کامنت هاتون




مقاله قبلی5 توصیه متخصصان برای اصلاح رابطه زناشویی قبل از رسیدن به جدایی و طلاق

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید